یادداشت های تنهایی

Saturday 27 December 2003

Posted by ahmadreza in شبانه

صداي تلويزيون كم بود و من فقط شنيدم كه مجري تلويزيون، يكي از همان ها كه اين روزها همه تلاش و استعداد خود را به كار مي گيرند تا سوزناك ترين جملات را رديف كنند و بيشترين اشك را بگيرند از بيينده ها، اسمي برد از ايرج و تسليتي گفت به جامعه هنري. همين كافي بود تا بغض گلوي من را بگيرد. ياد آن تصنيفهاي بي نظير ايرج افتادم در كنار گروه عارف، ياد آن آوازهاي دوست داشتني اش با صداي لطيف ساز پرويز خان مشكاتيان، ياد افق مهر و مژده بهار، افشاري مركب و وطن من، ياد آن تصنيف باشكوه ساخته محمدعلي كياني نژاد نازنين بر روي شعر جاودان خواجوي كرماني كه ايرج با شور تمام آن را در سالن فرهنگسراي آزادي اجرا كرد در كنار گروه دستان و حميد متبسم، مرد متين موسيقي ايران. «از آن زمان كه چو خواجو عنان دل به تو دادم/به جان رسيدم و هرگز به كام دل نرسيدم»
ايرج بسطامي هم رفت زير يك خروار آوار. ديگر كسي صداي محزون ايرج را در حال دوبيتي خواني نخواهد شنيد. نواي مهر روز فروز ايرج براي هميشه خاموش شد.

Leave a reply