یادداشت های تنهایی

Tuesday 16 December 2003

Posted by ahmadreza in شبانه

آن وقت ها كه حسين خان نوش آذر روزانه هاي اش و علي الخصوص روزانه هاي داستان گونه اش را مي گذاشت در معرض ديد ديگران، كم نبود تعداد يادداشتهايي كه كم و بيش آينه ذهنيات من بودند. به همين دليل ضايعه اسفباري بود در چشم من كنار گذاشتن روزانه نويسي و تخته كردن در صفحه پر ملاطي كه انتخاب اول من بود براي وبلاگ خواني، آنقدر كه جايگزين كردن آن صفحه دوست داشتني با يك جنگ ادبي هم نتوانست جاي خالي اش را پر كند. و به همين دليل است شايد كه من بازگشت حسين خان نوش آذر به دنياي روزانه نويسي را يك سورپريز واقعي تلقي مي كنم و به فال نيك مي گيرم اش، به ويژه كه نوش آذر باز، به سياق همان روزها، با يك يادداشت رويايي دنيايي را تصوير كرده كه حتي فكر كردن به آن فتيله مثبت انديشي ام را براي چند روزي پايين مي كشد.
«پس از آخرين گفت وگوی تلفنی، دو سال پيش در چنين روزى او ناگهان ناپديد شد. دو سال است او را نديده ام و بعيد است روزی او را ببينم. با اين حال اگر می شد، اگر می توانستم خورشيد را از آسمان پايين می کشيدم و به او هديه می دادم. ماه را به دو نيم می کردم و هر دو نيمهء ماه را در سفره او می گذاشتم. اگر می شد، اگر می توانستم ستاره ها را يکی يکی از آسمان پايين می کشيدم، نخ می کردم و به گردن او می آويختم. با اين حال تنها کاری که ازم برمی آيد، اين است که به طرف تلفن بروم، گوشی را بردارم و شمارهء او را بگيرم.
هميشه از آن سوى خط صدای بوق آزاد می آيد، و من هميشه با لذت به اين صدا گوش می دهم.
فكر مى كنم دو سال است كه هر روز شماره تلفن او را مى گيرم و به صداى بوق آزاد گوش مى دهم. اينها همه بخشى از يك رسم است. آيين زندگى مردى است كه در نبود او سخت احساس بى پناهى مى كند.»

Leave a reply