خبر را كه شنيدم، وقت را تلف نكردم و مثل برق گرفته ها پريدم به سمت تلويزيون. دنبال يك تصويري بودم، يك مصاحبه مطبوعاتي، يك چيزي كه ببينم و افتخار كنم به ايراني بودن ام. خبري در كار نبود هنوز تا كالين مك ادواردز و جيم كلنسي آمدند روي صحنه تلويزيون و خيلي زود هم رفتند سر اصل مطلب، جيم كلنسي خبر را خواند و بعد هم تصويري بود كوتاه از مصاحبه مطبوعاتي. شيرين ايران بود با يك لباس مشكي موقر، بدون روسري با موهايي آراسته. همينطور دو زانو نشسته بودم پاي تلويزيون، منتخب عقلاي جامعه غرب را نگاه مي كردم و با خودم مي گفتم چه اندازه راحت است از عرش به فرش آمدن و بي هيچ باكي نشستن و تماشاگر گردش ايام شدن. تصوير مصاحبه مطبوعاتي كه تمام شد كالين باز آمد روي صحنه و اين بار با يك حالتي كه به گمانم تنها احترام بود و احترام گفت «اين جايزه يك پيام واضح است براي تندروهاي مذهبي در ايران.» امروز، جمعه هجدهم مهرماه، روزي بود پر از اميد و احترام، راست مي گويد نيلوفر بيضايي اصلا امروز «نفس كشيدن آسانتر شده بود.»
Saturday 11 October 2003
Posted by
ahmadreza in
روزنامهی انقلابی