یادداشت های تنهایی

Saturday 12 July 2003

Posted by ahmadreza in روزنامه‌ی انقلابی

«نسل حاضر و نسلهای آتی هرگز اين پيام ناخجسته استبداد دينی را از ياد نخواهد برد که: امروز بهترين روزنامه آن است که بسته باشد، بهترين زبان آن است که بريده باشد، بهترين قلم آن است که شکسته باشد، و بهترين متفکر آن است که اصلاً نباشد. دانشجو و نماينده، سياست پيشه و نويسنده همه تاوان استقلال خود را می‌ پردازند و هر کس سر بر آن آستان ندارد آستين را به خون جگر بشويد که نظام ولايت جز مريد مطيع نمی ‌پسندد. امروز جانی تاوان انتقادی است. والله که مرا و هيچ کس را طاقت و رغبت اين اسلام استبدادی نيست. کافرم من گر از اين شيوه تو ايمان داری.

هيچ جای دنيا با دانشگاهيان و مجلسيان خود چنان نمی‌کنند که درين ديار می‌کنند. چه جای دانشگاه است بگوييد قربانگاه. قوه قضائيه چيست؟ بگوئيد قوه قصابيه. مجلس کدام است؟ بگوئيد محبس. چنان می‌ نمايد که ماده استبداد در دماغ حکام چنان متمکن شده که باکی از بی اعتنايی به خلق ندارند. و درين خيال چندان مباهی و مبتهجند که باده قدرت را به اندازه نمی ‌خورند و جامه زعامت را به قامت نمی برند. دست ولايت از آستين فقاهت بيرون کردن و سقف رياست بر ستون شريعت زدن و زهر تطاول در کام تساهل ريختن و راه خشونت را به نام ديانت گشودن و گردن عدالت را به تيغ ولايت بريدن و کمان خود را برتر از يقين خلايق نشاندن و حجت شرعی برای خود کامگی تراشيدن و خود را مشرف به تشريف مخدومی و خلق را مکلف به خدمتگزاری دانستن و بدين حجت منکران را عقوبت کردن، الحق رسمی است که جمهوری اسلامی در جهان آورده است.»