یادداشت های تنهایی

Monday 26 May 2003

Posted by ahmadreza in سیاه‌مشق

بين اين همه دغدغه و روزمرگي بي پايان و بي سرانجام بازار شلوغ زندگي من همين يك قلم جنس ناياب بود كه به لطف اجنبي جماعت يافت شد و حالا هم هيچ مشكلي نيست الا زندگي! اين خبر كه حداكثر تا سه ماه بايد وضعيت زبان خودم را معلوم كنم مثل آوار خراب شد روي سرم، انقدر كه هنوز شوكه هستم و دست و دل ام به خواندن نميره. صد البته كسي مقصر نيست در گرفتار شدن من به اين وضعيت اسفبار مگر خودم كه سال قبل حيران و سرگردان وقت را گذراندم به بطالت و بيهودگي. چاره اي نيست اما، يا بايد منتظر از دست رفتن رويايي باشم كه شده بود تمام زندگي من در اين سال ها، علي الخصوص در اين دو سال اخير كه خيلي چيزها رنگ باخت براي من، يا بايد با آخرين حد توان و انرژي تلاش كنم براي جبران فرصت بزرگ از دست رفته. من گرچه هميشه نا اميدم اما اين بار راه دوم را انتخاب مي كنم كه ناگزير ام از طي كردن اش. به اميد موفقيت.

Leave a reply