یادداشت های تنهایی

Monday 19 May 2003

Posted by ahmadreza in سیاه‌مشق

نسخه يك دكتر مثلا قديمي و حاذق براي درمان سرماخوردگي بي موقع من پر بود از قرص هاي خواب آور، انقدر كه امروز هم مثل دو روز گذشته مدام در حال چرت زدن ام و تلو تلو خوردن. شايد هنوز زود باشه براي رفع اين علائم مزخرف به واسطه پرهيز دير وقت من از توسل به توصيه هاي نه چندان شفا بخش جناب آقاي دكتر.
القصه، هشت روز پيش سالگرد بروز و ظهور يادداشتهاي تنهايي بود در دنياي وبلاگ نويسي، ظهور يك مولود كه بعد تبديل به يك وصله ناجور شد شايد براي اين دنيا. خيلي دوست داشتم چيزكي بنويسم كه نشد، يعني روزمرگي هاي زندگي نگذاشت تا هزار و يك حرف نگفته با ربط و بي ربط را كه در ذهن داشتم به بهانه تولد يادداشتهاي تنهايي بنويسم. دوست داشتم از خودم بنويسم، اينكه چه كسي هستم و چه مي كنم در اين دنيا. دوست داشتم از دوران كودكي بنويسم، از دويدن به دنبال يك توپ پلاستيكي و از ظهرهاي تابستان و مغازله با كتاب خانه اي كه هرچه بخواهي داشت از شعر و تاريخ ايران زمين يا از دوران دانشگاه بنويسم، از بحثهاي دانشجويي كه تعيين تكليف مي كرد براي فلان سياستمدار عوام فريب و بهمان روشنفكر يك لاقبا و از دو ساعت استنطاق شدن براي ورود به دوره فوق ليسانس. دوست داشتم از تجربه هاي شخصي عجيب و غريب و البته منحصر به فرد دوران جواني بنويسم، از اينكه در چه حال و روزي شروع كردم به نوشتن يادداشتهاي تنهايي و چطور اعتياد من بي درمان باقي ماند تا امروز و يا مرور كنم اين يك سال را با همه اتفاقات خوب و بدي كه داشت، تاييدها و تكذيبهايي كه هر دو شيرين بود براي من و دوستي هاي بي دريغي كه مايه دلگرمي بود و اميد، نثار شده از جانب دوستان معدودي كه هميشه غبطه مي خورم به شعور و آزادگي اونها.
ننوشتم اين حرفهاي بعضا بي ربط را و اين ننوشتن شايد موهبتي بود براي دوستان ديده و ناديده. اينطورها بود كه سالگرد تولد يادداشتهاي تنهايي به سكوت برگزار شد و خاموشي، يك خاموشي خود ساخته و خود خواسته.

Leave a reply