یادداشت های تنهایی

Friday 9 May 2003

Posted by ahmadreza in سیاه‌مشق

صاحب ردپا با نوشته اي كوتاه اما بسيار زيبا من را به ياد خودكشي آفريننده خانه ادريسي ها انداخت كه در يكي از روزهاي ارديبهشت ماه هفتاد و پنج خلاص كرد خودش را از شر زندگي و البته به ياد نوشته بلند و بسيار زيباي مديا كاشيگر كه مجالي ندارم براي بازنويسي اش و انگيزه اي هم وقتي اطمينان دارم جذاب نيست براي ديگران. پس تنها براي اداي دين به يكي از همان جماعت هميشه مغبون روشنفكر بسنده مي كنم به قسمتي از يادداشت فرج سركوهي، دو سنگ صخره وار روبرو.
«دو سنگ صخره وار با درختي در ميان. گوشه يي خلوت در جنگل هاي جواهرده رامسر. روز زيباي ارديبهشتي. زني كه تنهايي خود را از ازدحام گذر مي دهد. طنابي كه پيكيري تكيده را تاب مي آورد. آرام بر سطح شيب دار سنگ سر مي خورد. زمين خود را كنار مي كشد. چند سانتي متر فاصله ي پا با سبزه هاي نو دميده و بيش از هزار سال نثر فارسي. زني كه انتقام مرگ را از بهار زايي جنگل مي گيرد و تنهايي خود را به شاخه ها مي آويزد. يادداشتي كوتاه: «سرطان…درد…دخترها هزار بار مي بوسم تان» و ته سيگارهايي كه به دقت خاموش شده است، «مبادا كه جنگل را بسوزانيم.» راهي باريك كه به خاطره مي رسد. شب كامل. ماه متعجب. نوري كه با سبزي سرشار و جوان برگ ها پيوند مي خورد. غيبت خاك سار و ناگزير آدمي در حضور مداوم جنگل ادعاي غبن مي كند. غزاله عليزاده دور از خانه يي كه حالا ديگر خانه نيست، خانه ادريسي ها هم نيست، خودكشي مي كند.»

Leave a reply