بين اين همه دغدغه و روزمرگي بي پايان و بي سرانجام بازار شلوغ زندگي من همين يك قلم جنس ناياب بود كه به لطف اجنبي جماعت يافت شد و حالا هم هيچ مشكلي نيست الا زندگي! اين خبر كه حداكثر تا سه ماه بايد وضعيت زبان خودم را معلوم كنم مثل آوار خراب شد روي سرم، انقدر كه هنوز شوكه هستم و دست و دل ام به خواندن نميره. صد البته كسي مقصر نيست در گرفتار شدن من به اين وضعيت اسفبار مگر خودم كه سال قبل حيران و سرگردان وقت را گذراندم به بطالت و بيهودگي. چاره اي نيست اما، يا بايد منتظر از دست رفتن رويايي باشم كه شده بود تمام زندگي من در اين سال ها، علي الخصوص در اين دو سال اخير كه خيلي چيزها رنگ باخت براي من، يا بايد با آخرين حد توان و انرژي تلاش كنم براي جبران فرصت بزرگ از دست رفته. من گرچه هميشه نا اميدم اما اين بار راه دوم را انتخاب مي كنم كه ناگزير ام از طي كردن اش. به اميد موفقيت.
امروز بعد از ماه ها امروز و فردا كردن رفته بودم براي ثبت نام در يك كلاس زبان. چند دقيقه اي راه باقي بود تا رسيدن به محل موسسه تازه اسم در كرده شهر، با خودم گفتم «شايد فلان دوست را هم ببينيم، اگر حضور داشته باشه البته.» چند دقيقه بعد پيش چشم ام بود فردي كه آرزو كرده بودم به طور تصادفي ببينم اش، يك اتفاق ساده رخ داد و به فاصله تنها چند دقيقه خيال خام من به واقعيت پيوست. نتيجه البته يك سورپريز واقعي بود، لااقل براي من كه اين ديدار اتفاقي كسالت و بي حوصلگي يك روز گرم و دلگير ارديبهشتي را به كلي از ذهن ام پاك كرد. و راستي اتفاقات خوشايند زندگي چقدر ساده است گاهي و احساس شادي كردن هم، لابلاي اين زندگي پيچيده و به هم ريخته.
نسخه يك دكتر مثلا قديمي و حاذق براي درمان سرماخوردگي بي موقع من پر بود از قرص هاي خواب آور، انقدر كه امروز هم مثل دو روز گذشته مدام در حال چرت زدن ام و تلو تلو خوردن. شايد هنوز زود باشه براي رفع اين علائم مزخرف به واسطه پرهيز دير وقت من از توسل به توصيه هاي نه چندان شفا بخش جناب آقاي دكتر.
القصه، هشت روز پيش سالگرد بروز و ظهور يادداشتهاي تنهايي بود در دنياي وبلاگ نويسي، ظهور يك مولود كه بعد تبديل به يك وصله ناجور شد شايد براي اين دنيا. خيلي دوست داشتم چيزكي بنويسم كه نشد، يعني روزمرگي هاي زندگي نگذاشت تا هزار و يك حرف نگفته با ربط و بي ربط را كه در ذهن داشتم به بهانه تولد يادداشتهاي تنهايي بنويسم. دوست داشتم از خودم بنويسم، اينكه چه كسي هستم و چه مي كنم در اين دنيا. دوست داشتم از دوران كودكي بنويسم، از دويدن به دنبال يك توپ پلاستيكي و از ظهرهاي تابستان و مغازله با كتاب خانه اي كه هرچه بخواهي داشت از شعر و تاريخ ايران زمين يا از دوران دانشگاه بنويسم، از بحثهاي دانشجويي كه تعيين تكليف مي كرد براي فلان سياستمدار عوام فريب و بهمان روشنفكر يك لاقبا و از دو ساعت استنطاق شدن براي ورود به دوره فوق ليسانس. دوست داشتم از تجربه هاي شخصي عجيب و غريب و البته منحصر به فرد دوران جواني بنويسم، از اينكه در چه حال و روزي شروع كردم به نوشتن يادداشتهاي تنهايي و چطور اعتياد من بي درمان باقي ماند تا امروز و يا مرور كنم اين يك سال را با همه اتفاقات خوب و بدي كه داشت، تاييدها و تكذيبهايي كه هر دو شيرين بود براي من و دوستي هاي بي دريغي كه مايه دلگرمي بود و اميد، نثار شده از جانب دوستان معدودي كه هميشه غبطه مي خورم به شعور و آزادگي اونها.
ننوشتم اين حرفهاي بعضا بي ربط را و اين ننوشتن شايد موهبتي بود براي دوستان ديده و ناديده. اينطورها بود كه سالگرد تولد يادداشتهاي تنهايي به سكوت برگزار شد و خاموشي، يك خاموشي خود ساخته و خود خواسته.
صاحب ردپا با نوشته اي كوتاه اما بسيار زيبا من را به ياد خودكشي آفريننده خانه ادريسي ها انداخت كه در يكي از روزهاي ارديبهشت ماه هفتاد و پنج خلاص كرد خودش را از شر زندگي و البته به ياد نوشته بلند و بسيار زيباي مديا كاشيگر كه مجالي ندارم براي بازنويسي اش و انگيزه اي هم وقتي اطمينان دارم جذاب نيست براي ديگران. پس تنها براي اداي دين به يكي از همان جماعت هميشه مغبون روشنفكر بسنده مي كنم به قسمتي از يادداشت فرج سركوهي، دو سنگ صخره وار روبرو.
«دو سنگ صخره وار با درختي در ميان. گوشه يي خلوت در جنگل هاي جواهرده رامسر. روز زيباي ارديبهشتي. زني كه تنهايي خود را از ازدحام گذر مي دهد. طنابي كه پيكيري تكيده را تاب مي آورد. آرام بر سطح شيب دار سنگ سر مي خورد. زمين خود را كنار مي كشد. چند سانتي متر فاصله ي پا با سبزه هاي نو دميده و بيش از هزار سال نثر فارسي. زني كه انتقام مرگ را از بهار زايي جنگل مي گيرد و تنهايي خود را به شاخه ها مي آويزد. يادداشتي كوتاه: «سرطان…درد…دخترها هزار بار مي بوسم تان» و ته سيگارهايي كه به دقت خاموش شده است، «مبادا كه جنگل را بسوزانيم.» راهي باريك كه به خاطره مي رسد. شب كامل. ماه متعجب. نوري كه با سبزي سرشار و جوان برگ ها پيوند مي خورد. غيبت خاك سار و ناگزير آدمي در حضور مداوم جنگل ادعاي غبن مي كند. غزاله عليزاده دور از خانه يي كه حالا ديگر خانه نيست، خانه ادريسي ها هم نيست، خودكشي مي كند.»
فكر مي كنم راه حل خوبي است مقطع نويسي براي زنده نگه داشتن وبلاگي كه در حال كشيدن نفس هاي آخر است.
اول، سينا مطلبي هنوز هم زنداني است بعد از گذشت نزديك به دو هفته كه لابد سخت ترين روزهاي زندگي بوده براي همسر سينا و كودك خردسال سينا. طبق معمول و البته با تمام نيرو سعي مي كنم مرثيه سرايي نكنم و انشا نويسي كه سينا دانسته و آگاهانه كرده هرچه كه امروز محتويات پرونده اي است احتمالا قطور براي خفه كردن اش. اما نكته اينكه گويا ما جوان تر ها از بس مرگ فلان نويسنده و بهمان روشنفكر را با شياف پتاسيم و روش هاي قرون وسطايي ديده ايم پوست مان مثل پوست كرگدن كلفت شده و راضي هستيم به يك دستگيري و يك مصاحبه خودزني.
دوم، بحث و مجادله با آشناي از فرنگ برگشته براي اثبات سليم النفس اما ناتوان و بي كفايت بودن خاتمي به گمانم احمقانه است و بي نتيجه. نه من آنقدر مدرك و شاهد دارم تا مجاب اش كنم و نه آشناي خوگرفته با دموكراسي و آزادي سرزمين آرزوها آنقدر ساده است و خام. نتيجه اينكه مجبورم به طور ضمني قبول كنم كه حضرت آقا تك خال حكومت بوده و هست براي ساكت كردن و سرگرم كردن مردم ناراضي.
سوم، آشپز باشي مهربان خبر داده بود از حضور منيرو رواني پور و سپيده خانم شاملوي هميشه غايب از حضور شيوا ارسطويي. فكر مي كنم حضور اين بزرگان اعتباري به همراه داشته باشه براي دنيايي كه بيشتر مفري است برuary 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 26
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 28
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 26
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 28
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 26
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 28
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 26
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 28
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 26
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 28
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 26
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 28
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 26
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 28
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 26
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 28
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 26
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 28
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 26
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 28
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 26
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 28
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 26
PHP Warning: date(): Windows does not support dates prior to midnight (00:00:00), January 1, 1970 in D:\Hosts\infomeg\nevesht.net\shab\wp-includes\functions.php on line 28
PHP Warning: date(): Windows ي خنده و سرگرمي و كمتر راهي براي بيان چهار كلمه حرف مانده در گلو.
آخر، گزارش بي بي سي با عنوان بانوی قصه نويسی ايران 82 ساله شد كوتاه است و خواندني و البته اداي ديني به خالق سووشون كه نام اش جاودانه شده با همين يك رمان. «سووشون اولين رمان ايرانی است که يک زن آن را نگاشته و داستان از نگاه قهرمان زن آن ديده می شود. زری همسر قهرمان مرد داستان است که يک ملاک شيرازی و فردی انقلابی است و در هنگامه جنگ دوم جهانی سر سازش با خارجی ها ندارد. سرانجام نيز سر خود را در همين راه از دست می دهد.»