یادداشت های تنهایی

Thursday 20 February 2003

Posted by ahmadreza in سیاه‌مشق

دوستي دارم از جنس همين دوستان ناديده اينترنتي، ارتباطي داريم بسيار محدود در حد يكي دو مكالمه كوتاه در ماه كه اونهم چندان نظم و نسق درستي نداره البته. در آخرين فرصت ما براي گپ و چاق سلامتي كه از بد حادثه مصادف هم شده بود با يكي از فرودهاي روحي آشناي من، از سر محبت و صميميت توصيه ام كرد به عاشق بودن و فلان و بهمان. تعجب نكردم از اين توصيه، پيشتر دوستان دور و نزديك هم چنين پيشنهادي داشتن براي من. متعجب شدم چطور اين دوست عزيز كه از فرط خوش اقبالي خواننده نوشته هاي من هم نيست، يا لااقل اينطور وانمود مي كنه، به چنين جمعبندي غريبي رسيده در خلال رابطه اي شكسته و بسته.
نه خيلي صلاح بود كه به تاسي از صادق خان هدايت ادعا كنم «نمي خواهم احساسات حقيقي را زير لفافه موهوم عشق و علاقه و الهيات پنهان بكنم. چون هوزوارشن ادبي به دهنم مزه نمي كند.» و نه انقدر مجال تا كلي صغري و كبري بچينم براي بيان تئوري مشعشع ام كه «اساسا وجود خارجي نداره اينروزها اينكه تو معرفي مي كني به عنوان كليد رهايي از اين سرگيجه هاي بي پايان، به گمانم بيشتر برآيند احساسات زودگذر آدمهاست يا نوعي داد و ستد دقيق و پيچيده شايد. براي ورود در اين معامله خطرناك كه هرچه هست داد و ستد احساس و عاطفه نيست چشم و گوشي باز بايد و هوشي سرشار كه من از خوش اقبالي يا بداقبالي، بسته به اينكه چطور به زندگي نگاه كني، فاقد هر دو هستم. مخلص كلام اينكه حساب باز كردن مادي و معنوي روي ديگران به گمانم از بيخ و بن خبط و خطاست، لااقل در اين روزگار خاكستري.»
نه صلاح بود و نه مجال پس به ناچار حرفهاي من از حد همان تجاهل هاي هميشگي و مزه پراني هايي كه شگرد دارم فراتر نرفت و اينطورها بود كه مثل هميشه برداشت هدايت از اين داستان و همينطور شطحيات خودم را ناگفته باقي گذاشتم.
حرفي براي نگفتن از ايرج رحماني
گاهى كه حرفى براى گفتن نيست
گاهى كه حرفى براى شنيدن و حتی سكوتی براى شكستن نيست
به حرفهاى دلشكسته كشتى نشسته فكر می كنم
و به تو
مخاطبِ خاطراتِ طوفانهاى دريازا

گاهى كه حرفى براى گفتن نيست
حرفى براى نگفتن هست

Leave a reply