Monday 13 January 2003
Posted by
ahmadreza in
سیاهمشق
پريروزها به اين فكر مي كردم كه شايد بعضي ها متحير بشن از نق زدنهاي گاه و بي گاه من، از مخالف خوانيهاي هميشگي ام و از ليست بلندبالاي مغضوبين و فهرست مختصر محبوبينم. مطمئن نيستم اما به گمانم زندگي بايد همينطورها باشه، لااقل براي من كه نگاهم به دنياي اطراف نگاهي سياه و سفيده.
در زير خط آه از كامران جمالي
خو كرده ام كه ندارم دوست
آن را كه از خلاب بتي آفريد
آنگاه بر مني كه ندانم ركوع چيست
زد بانگ:
- شكرانه ي تداوم اعجاز را
- اينك سجود كن!
خو كرده ام كه ندارم دوست
آن را كه پير - ساحره اي را عروس خواند
آنگاه بر مني كه ستايش نكرده ام
جز دختران ناز جوان را
زد بانگ:
در ستايش جانان سرود كن!
مي دانم
آنان كه دوست دارمشان اندكند
و آنان كه دوست دارندم
اندك شمارتر.