Thursday 26 December 2002
Posted by
ahmadreza in
سیاهمشق
امروز كه از فرط خستگي و سرگشتگي سر هيچ كاري نرفتم، نشستم روبروي اين مونيتور و به بيداد گوش ميدم با اون پيش درآمد بي نظيرش ساخته پرويز خان مشكاتيان. نشستم روبروي اين مونيتور تا شايد چيزكي بنويسم اما هرچه به ذهنم تلنگر مي زنم بلكه چيزي به يادم بياد فايده اي نداره، انگار اين اضطراب بي دليل ذهنم را كاملا خالي كرده. تنها چلچلي شاملو مونده توي ذهنم معلق، درست مثل اين سه چهار شب اخير.
چلچلي
قلبم را در مجري كهنه يي
پنهان مي كنم
در اتاقي كه دريچه ييش
نيست.
از مهتابي
به كوچه تاريك
خم مي شوم
و به جاي همه نوميدان
مي گريم.
آه
من
حرام شده ام!