یادداشت های تنهایی

Friday 20 December 2002

Posted by ahmadreza in سیاه‌مشق

«تنها به كوهستان مي رفت و در صحرا، كوه و دشت براي انبوه جمعيت فرضي سخنرانيهاي آتشين مي كرد. در ميان سنگها حفره اي غار مانند درست كرده بود به اندازه اي كه فقط خودش در آن بتواند ايستاده جاي بگيرد. بر ديوارهاي اين غار تنگ و مصنوعي، تيغها و خارها و ميخها و سيخهايي كوچك و بزرگ و دراز و كوتاه و جور واجور نصب كرده بود به شكلي كه بتواند يك فضاي محدود و مقيدي داشته باشد كه وقتي ايستاده قرار مي گيرد و تمرين سخنراني مي كند، دستش و سرش و شانه و گردن و بدنش را نتواند بيش از آنچه كه براي سخنراني لازم است و يا آهنگ و موضوع سخن ايجاب مي كند حركت بدهد و حركات ناشيانه اضافي به سر و اندامش بدهد، بدين صورت كه اگر دستش را اندكي بيشتر از آنچه مصلحت سخنراني است حركت داد به يكي از آن تيغها و يا يكي از آن سيخها و ميخهاي تيز بخورد و مجروحش سازد و بدين صورت او را خبر كند كه زيادي رفتي! و اين زنندگي و گزندگي ها و اين محدوديتهاي تيز و تند از چهار طرف او را مقيد كند و كم كم عادتش بدهد به اطوار و حركات يكنواخت و هم آهنگ و متناسب و به مصلحت و شبيه آنچه همه سخنوران بايد بكنند و اكثريت هم مي پسندند.»
شريعتي را دوست ندارم برخلاف ايام دانشجويي كه مشتاقانه آثارش را مي خوندم، با اينهمه شريعتي همواره براي من متفكر بسيار قابل احترامي بوده، هست و خواهد بود. چند روز پيش وقتي براي جمله اي كوتاه كه به دوست وبلاگ نويس عزيزي گفته بودم تكمله اي نوشتم براي اجتناب از بروز سوء تفاهم، به ياد توصيف شريعتي افتادم از تمرينهايي كه دموستن، خطيب بزرگ يونان باستان، انجام ميداده براي درست و بي پيرايه سخنراني كردن. شريعتي همواره احساس حضور در غاري دموستني را داشته موقع فعاليتهاي سياسي و من گاهي اين حس را هنگام ساده ترين روابط انساني دارم، هرچند كه غار دموستني من كاملا خود خواسته و خود ساخته است.
بعد التحرير: نمايشگاه چهار چشم انداز: تصاويري از ايران بوسيله چهار عكاس معاصر در سايت كارگاه اصلا قابل صرفنظر كردن نيست. چشم انداز اول از حسن غفاري است و چشم انداز دوم از نغمه جابري. براي من البته عكسهاي حسن غفاري بسيار چشم نوازتر از كارهاي نغمه جابري بود، به خصوص عكسهاي اول، دوم، سوم، چهارم، نهم و آخر.

Leave a reply