یادداشت های تنهایی

Tuesday 17 December 2002

Posted by ahmadreza in سیاه‌مشق

پيش از اينكه به قول دوستي روزه سكوت بگيرم چند خطي نوشته بودم در مذمت عشق، به مدد جمله اي معروف از صادق هدايت. بسيار سياه بود، فراتر از حد تصور. به سرعت منصرف شدم از قرار دادن اون يادداشت پيش چشم خواننده ها، حس كردم اغراق آميزه و كمي آميخته با عدم صداقت البته. از اون نوشته كلا صرفنظر كردم اما از ترانه زندانبان ژاك پره ور نمي تونم، شعري كه انتهاي يادداشت مرحومم آورده بودم.
ترانه زندانبان
-كجا مي روي زندانبان زيبا
با اين كليد آغشته به خون؟
-مي روم آن را كه دوست دارم آزاد كنم
اگر هنوز فرصتي به جاي مانده باشد.
آن را كه به بند كشيده ام
از سر مهر، ستمگرانه
در نهاني ترين هوسم
در شنيع ترين شكنجه ام
در دروغ هاي آينده
در بلاهت پيمان ها.

Leave a reply