Saturday 26 October 2002
Posted by
ahmadreza in
سیاهمشق
پريشب فال گرفتم، فال حافظ. اعتقادي ندارم به فال گرفتن اما هوس كرده بودم ببينم خواجه شيراز چي ميگه. نيت خاصي هم نداشتم، براي زندگي به هم ريخته خودم فال گرفتم و جوابم اين بود.
اي كه مهجوري عشاق روا ميداري/عاشقان را ز بر خويش جدا ميداري
تشنه باديه را هم به زلالي درياب/به اميدي كه در اين ره به خدا ميداري
دل ببردي و بحل كردمت اي جان ليكن/به از اين دار نگاهش كه مرا ميداري
ساغر ما كه حريفان دگر مي نوشند/ما تحمل نكنيم ار تو روا ميداري
اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست/عرض خود ميبري و زحمت ما ميداري
تو به تقصير خود افتادي ازين در محروم/از كه مي نالي و فرياد چرا ميداري
حافظ خام طمع شرمي از اين قصه بدار/كار ناكرده چه اميد عطا ميداري