یادداشت های تنهایی

Tuesday 24 September 2002

Posted by ahmadreza in سیاه‌مشق

بالاخره پاييز هم از راه رسيد، فصل محبوب من. فصلي كه شايد براي خيليها غم انگيز باشه، به خاطر آسمون هميشه ابري اش يا چه مي دونم، به خاطر ريزش برگهاي درختانش. پاييز براي من اما، يادآور آرزوي دست نيافته و ساده اي مثل قدم زدن توي كوچه خلوت بارون خورده ايه كه فرش شده با برگهاي زرد و سرخ و نارنجي. و چه روياي محالي توي اين زندگي بهم پيچيده، چه خيال باطلي توي اين شهر كثيف كه مردمش انگار به كفر ابليس دچار شدن.
بعد التحرير: امشب (يا بهتر بگم ديشب) كه اومدم توي وبلاگ ديدم انگار يه چيزي عوض شده و يه حال و هواي خوبي پيدا كرده اينجا. خوب كه دقت كردم ديدم علتش اين يادداشت پرمحبته كه سايه نوشته. «يادداشتهاي تنهايي تو، شروع زيباي امروز من.»

Leave a reply