یادداشت های تنهایی

Friday 20 September 2002

Posted by ahmadreza in سیاه‌مشق

امروز روز تعطيله، دارم به يه تكنوازي سنتور گوش ميدم و سعي مي كنم چيزي بنويسم. توي اين روزهاي اخير بدترين خبري كه شنيدم، خبر بسته شدن الواح شيشه اي بود. خب توي اين مدت خيلي ها رفتن يا عزم رفتن كردن و بعد پشيمون شدن اما من باور نمي كردم كه رضا قاسمي هم روزي قصد رفتن كنه. رفتن هر وبلاگي براي من تلخه و بسته شدن وبلاگي كه هر روز ميخونمش بسيار تلختر. نمي دونم چرا انقدر از اين خداحافظي هاي وبلاگي متنفرم، شايد به اين دليل كه من را ياد فرودگاه ميندازن و اون لحظه كه بايد از پشت شيشه براي عزيزي دست تكون بدم. توي كتاب فرهنگ لغت، خداحافظي وحشتناك ترين عبارته، همونطور كه مرگ، تنهايي و نفرت.
بعد التحرير: معمولا به وبلاگهاي پرشين بلاگ سر نميزنم و البته بدون هيچ دليل مشخص. اما امروز دو تا وبلاگ توي پرشين بلاگ ديدم كه به نظرم خيلي خوب بودن. اولي به جاي روزانه - سپيده شاملو با اون يادداشت كوتاه بي نظير به نام خدا كند برق نرود و دومي بوف كور با اون داستان زيباي آبجي خانم هدايت كه گذاشته توي وبلاگش. هردو عالي بودن.

Leave a reply