یادداشت های تنهایی

Friday 23 August 2002

Posted by ahmadreza in سیاه‌مشق

امروز اومدم بعد از چند روز ننوشتن، افكارم را جمع كنم تا چيزي بنويسم كه دو تا از دوستان مثل خروسهاي بي محل اومدن خونه مون. نشستن به حرف زدن درباره كار، زندگي و تفريحاتشون و من كه اصلا حوصله اون نوع حرفهاي خسته كننده را نداشتم تنها نظاره گر مكالمه دونفره اونها بودم و لحظه شماري مي كردم براي لحظه خداحافظي. حالت عجيبي بود كه تا حالا بهش گرفتار نشده بودم. وقتي بعد از حدود دو ساعت عزم رفتن كردن گرچه احساس رهايي كردم اما در عين حال افسوس خوردم كه چطور تنهايي ام از بين رفت. افسوس خوردم كه چقدر احمقانه از حال و هواي يادداشت دردناك حسين نوش آذر بيرون اومدم و چقدر ساده از دست دادم حال مطبوعي را كه خوندن شعر زيباي ناظم حكمت بهم داده بود.
زيباترين دريا
دريايي است كه هنوز در آن نرانده ايم
زيباترين كودك
هنوز شيرخواره است
زيباترين روز
هنوز فرا نرسيده است
و زيباترين سخني كه مي خواهم با تو گفته باشم
هنوز بر زبان نيامده است.

Leave a reply