نمي دونم درست ميگم يا نه ولي به نظر مي رسه موضوع خيلي از وبلاگها، جدايي و خيانت يار و اينجور چيزهاست و الحق والانصاف كه نويسنده بعضي از اين وبلاگها خيلي هم خوب مي نويسن (خوبه حالا من نميخوام وارد اينجور صحبتها بشم والا چه محشري به پا ميشد!!! بايد سر در اينجا مي نوشتن به ماتمكده غربت خوش آمديد!!!).
اما واقعا چرا بين جوونهاي ايراني اين همه كدورت و جدايي به وجود مياد؟ مگه ما چه مرگمونه كه نمي تونيم چندصباحي را با هم باشيم و اگه قراره از هم جدا بشيم اين كار را راحت، با تفاهم و بدون بي حرمتي به همديگر انجام بديم.
البته من تو ذهن خودم يه چيزهايي دارم واسه اين سوال. من فكر مي كنم دليل اين همه سوء تفاهم و مشاجره اينه كه ماها ياد نگرفتيم حرف دلمون را راحت بزنيم. به كسي برنخوره ولي ما اصلا صادق نيستيم، نه با خودمون و نه با اطرافيانمون. بعضي از جوونها هم كه قربونشون برم استادن در نقش بازي كردن واسه طرف مقابل. وقتي روراستي ميشه يه كالاي كمياب كه بايد توي بازار سياه دنبالش گشت ديگه بهتر از اينهم نبايد انتظار داشت.
Friday 28 June 2002
Posted by
ahmadreza in
سیاهمشق