Monday 24 June 2002
Posted by
ahmadreza in
سیاهمشق
اصلا نمي خواستم در موردش بنويسم. گفتم به من چه ربطي داره. گفتم من خودم به اندازه كافي فكر و خيال مربوط و نامربوط دارم، بذار بقيه در موردش مطلب بنويسن. شتر ديدي، نديدي. اما چند لحظه پيش كه تلويزيون فيلمي از مردم قزوين را نشون داد، فهميدم كه اشتباه كردم. وقتي پسرك نوجوون داشت با ضجه مادرش كه زير خروارها خاك مدفون شده بود را صدا مي زد ديگه نتونستم …..
فكر مي كنم سر سوزني انسانيت هنوز تو وجودم باقي مونده باشه كه ديدن اين صحنه ها منقلبم مي كنه.