یادداشت های تنهایی

Thursday 30 May 2002

Posted by ahmadreza in سیاه‌مشق

اون زمانها كه خيلي ايده آليست بودم زياد كتاب مي خوندم و از كتابها نت هم برمي داشتم. بعدها كه غلظت ايده آليسم در ذهنم به شدت كم شد كمتر كتاب مي خوندم و اصلا نت بر نمي داشتم. الان كه سعي مي كنم ايده آليست نباشم به ندرت دستم به كتاب آلوده ميشه، نت برداشتن كه ديگه هيچ. امروز بعد از ماهها و شايد سالها به نتهاي خودم سري زدم و جمله اي از بوف كور به شدت نظرم را جلب كرد. هدايت در بوف كور مي نويسه «چيزي كه وحشتناك بود حس مي كردم كه نه زنده زنده هستم و نه مرده مرده، فقط يك مرده متحرك بودم كه نه رابطه با دنياي زنده ها داشتم و نه از فراموشي و آسايش مرگ استفاده مي كردم.»

Leave a reply