دخترها (دو) اثر کژبان آرچا باتیبکی
آشور بانیپال بابلا یکی از بزرگان کارگاه نمایش بود در کنار آربی آوانسیان، اسماعیل خلج، و خیلیهای دیگر. در همهی این سالهای بعد از انقلاب اما به ندرت از او نامی برده شد. وقتی مرد ده روز طول کشید تا خبر مرگاش به صورت بسیار محدود منتشر شود. حتی خبر درگذشت او توجه جامعهی مردهپرست ما و مطبوعاتاش را جلب نکرد. هرچه فکر میکنم یک دلیل بیشتر برای بایکوت همهجانبهی هنرمند آوانگارد و پیشرویی مثل او به نظرم نمیرسد: متفاوت بودن تام و تمام آشور بانیپال بابلا. او در رویکرد هنریاش بیپروا و خطشکن بود. خودسانسوری نمیکرد و عقیدهاش را رک و راست بیان میکرد. از نظر آیینی و گرایش جنسی هم با اکثریت جامعه فرق داشت. او با تمام وجودش در اقلیت بود و چارهای نداشت جز در سایه ماندن در جامعهای که آدمهای متفاوت را برنمیتابد. آشور بانیپال بابلا صادق هدایت دنیای تئاتر است با این تفاوت که او مانند هدایت از خلق کردن، علیرغم بایکوت بیرحمانهی جامعه، دست نکشید.
پینوشت:
۱) وقتی از بایکوت سی سالهی او میگویم معیارم رسانههای عمومی هستند. دنیای حرفهای تئاتر را نمیدانم.
۲) نمونهای از صراحت لهجهی آشور بانیپال را اینجا ببینید.
۳) ناماش را به انگلیسی جستجو کنید تا فهرستی از کارهای او را که در نیویورک به نمایش درآمدهاند به دست بیاورید.
۴) در سال دو هزار و پنج که جایزهی هلمن-همت را میگیرد «به طور نیمهوقت در یک کافیشاپ کار میکند و در پناهگاه مخصوص افراد بیخانمان اقامت دارد»








