ahmadreza | هجرانی | پنجشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۸

حالا می‌فهمم چرا چهار سال و اندی تن زدم از بازگشتن به خانه. بازگشت به خانه مانند هم‌آغوشی دوباره با معشوق سابقی است که، بعد از سال‌ها جدایی، وصال‌اش را نه امیدی است و نه دلیلی؛ هم‌آغوشی اما هوایی و بی‌قرارت می‌کند.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸

طالبان انسان‌های قابل احترامی هستند چه مسئولیت اعمال‌شان را به عهده می‌گیرند. پیروان ولایت حتی شرافت و صداقت طالبان را هم ندارند. به همین دلیل است که برای ماست‌مالی کردن آن‌چه کرده‌اند به هزار و یک دروغ احمقانه متوسل می‌شوند.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸

مخملباف که آن اطلاعات مثلا سری را منتشر کرد خیلی‌ها به درستی گفتند که در میان این همه آتش و خون چه جای این حرف‌ها است. خیلی‌ها به درستی گفتند این‌جور اطلاعات تایید‌نشده آخرین چیزی است که مردم ایران لازم دارند چه بیش و پیش از آن‌که از زراندروزی آقای خامنه‌ای خسته شده باشند با زورگویی‌اش مساله دارند. در این میان یکی از دوستان با یادآوری سفر پرهزینه‌ی باراک اباما به هاوایی نتیجه گرفت که اساسا کسی با مزایای نجومی برای آقای خامنه‌ای و دیگر زمام‌داران مشکلی ندارد. استدلالی که به گمان‌ام کمی غیرمنطقی است.
اباما تا وقتی دولت آمریکا را هدایت می‌کند از مواهب آن‌چنانی برخوردار است و بعد از اتمام دوران خدمت‌اش، بر اساس قانون شفاف مربوط به روسای جمهور سابق، از حقوق و مزایای مادم‌العمر برخوردار می‌شود. آقای خامنه‌ای اما به صورت مادام‌العمر رییس مملکت است و به صورت مادام‌العمر از مزایایی برخوردار است که نه شفاف‌اند و نه نظارتی بر آنها اعمال می‌شود.
اطلاعات بدون سند و مدرک مخملباف در حقیقت مکتوب کردن شایعه‌هایی است که مردم در کوچه و خیابان پچ‌پچ می‌کنند و بالطبع ارزش خبری زیادی ندارد. فکر می‌کنم برای جدی نگرفتن حرف‌های مخملباف همین استدلال کافی است و نیازی به مقایسه‌ی نه‌چندان درست او با اباما نیست.

پی‌نوشت: می‌دانم خیلی‌ها از نقش مخملباف در همه‌ی روزهای بعد از کودتا، اگر نه ناراحت، لااقل مثل من متعجب‌اند. چیزی که تعجب من را دوبرابر می‌کند عدم واکنش موسوی و همراهان او است. انگار آن‌قدر بلا بر سر آنها ریخته است که فرصتی ندارند برای اظهار نظر در مورد سخن‌گوی اختمالا خودخوانده‌ی جنبش سبز در اروپا:‌ محسن مخملباف.

ahmadreza | نامه هایی از تبعید | سه شنبه ۸ دی ۱۳۸۸

برای غربت‌نشینانی که عجولانه جنبش سبز را به خشونت متهم می‌کنند

قرار بود شتاب گام‌های‌مان را با قدم‌های آنها تنظیم کنیم. قرار بود یاورشان باشیم در آنچه می‌کنند؛ همراه‌شان باشیم در آنچه می‌خواهند. قرار نبود از راه دور تعیین تکلیف کنیم برای‌شان. قرار نبود به نیش کلام بیازاریم‌شان وقتی آن می‌کنند که من و توی بر ساحل سلامت نشسته نمی‌پسندیم. قرارمان یادمان نرود.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | دوشنبه ۷ دی ۱۳۸۸

برای پروین فهیمی، هاجر رستمی مطلق و میرحسین موسوی

ظالمین کم‌شماراند و مظلومین بی‌شمار. این فرق عاشورای ایران و عاشورای کربلا است.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی | پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸

در حاشیه‌ی مصاحبه‌ی جان اسنو با رییس دولت کودتا

چرا گزارش‌گران غربی به صرافت مصاحبه با رییس دولت کودتا می‌افتند؟ چه ارزش خبری/تحلیلی در این مصاحبه‌ها نهفته است که خبرنگاران رسانه‌های غربی رنج گوش فرا دادن به مهملات تکراری و رفتار‌های بی‌ادبانه‌ی او را به جان می‌خرند؟ کاش علمای روزنامه‌نگاری جوابی برای این سوالات داشته باشند!

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی | سه شنبه ۱ دی ۱۳۸۸

مثال اول) نویسنده در خلال بحث درباره‌ی قانون اساسی با تندروی خواندن سکولاریسم ادعا می‌کند که گفتمان جدایی دین از سیاست از شرایط عینی جامعه دور است و بالطبع «تغییر قانون اساسی و بنا کردن یک جمهوری بدون التزام به رعایت مذهب در قوانین» ناممکن خواهد بود چه «جرّاحی قانون اساسی با این وسعت، به رد یا واکنش منفی توده‌ی بزرگی از مردم منجر خواهد شد.». برای این که دخالت دادن دین در سیاست افتضاح دوباره‌ای ایجاد نکند چشم امید نویسنده به فقهای میانه‌رویی است «که از اساس طرز نگرشی متفاوت با شورای نگهبان دارند».

مثال دوم) نویسنده با اشاره به ترکیب شرکت‌کننده‌گان در تشییع پیکر آیت‌الله منتظری قدرت و نفوذ مذهب را در میان عامه‌ی مردم یاد‌آوری می‌کند و خطاب به سکولارها می‌نویسد «بخش سکولار جنبش سبز شاید بد نباشد بپذیرد که حداکثر چیزی که حالا می شود به دست آورد نه جمهوری ناب که جمهوری اسلامی مبتنی بر تساهل و تسامح و بر پایه ی قرائت رحمانی از اسلام است. فکر می کنم تند رفتن و بر طبل عبور از جمهوری اسلامی کوبیدن فقط باعث می شود ما حمایت همراهان دیروزمان در قم را از دست بدهیم و این خود یعنی برابر جور صیاد تنها شدن».

—————————————————————————————————-

نقطه‌ی مشترک استدلال دو طیف بزرگ جنبش سبز، ‌طرفداران دموکرات جمهوری اسلامی و سکولارها، قدرت مذهب در میان عامه‌ی مردم است که به در نطفه خفه کردن گفتمان جدایی دین از سیاست می‌انجامد. خاستگاه این دو طیف البته متفاوت است.
طرفداران دموکرات جمهوری اسلامی، احتمالا به دلیل یک اشتباه سهوی، سکولاریسم را معادل دین‌ستیزی گرفته و از ترس ضربه خوردن دین آن را نهی می‌کنند. در یک نگاه بدبینانه شاید دلیل این حساسیت غریب ترس از دست رفتن قدرت اجرایی باشد که به مدد رانت حکومت جمهوری اسلامی به طور انحصاری در اختیار مذهبی‌ها بوده است. صدالبته نیاز به اثبات ندارد که این هر دو ترس چقدر بی‌پایه‌اند.
سکولارها اما انگار از یک‌جور عدم اعتماد به نفس تاریخی رنج می‌برند. آن‌ها با این پیش‌فرض غلط که همه‌ی مذهبی‌ها خواهان دخالت دین در دولت‌اند خود را در اقلیت مطلق می‌بینند و به خود اجازه‌ی به چالش کشیدن تفکر گروه اول را نمی‌دهند. خودسانسوری و حودکم‌بینی سکولارها دلیل اصلی دنباله‌روی محض آنها از طرفداران گفتمان دخالت حداقلی دین در سیاست است.
شاید بد نباشد که این دو طیف نگاهی به کشور دوست و برادر ترکیه بیندازند و بیینند، با همه‌ی چالش‌های نهان و آشکار، سیاست‌مداران اسلام‌گرا چه خوب خودشان را در ساختار سیاسی ترکیه جا اندخته‌اند.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی | سه شنبه ۱ دی ۱۳۸۸

شیخ مهدی کروبی، یکی از نویسنده‌گان آن نامه‌ی سرگشاده به آیت‌الله منتظری، امروز در صف اول مبارزه با دولت کودتا است و هرازچندگاهی با نامه‌های‌اش، به تعبیر مهدی جامی، سطح دعوا را چند پله بالا می‌برد.
هاشمی رفسنجانی که بیست سال پیش عزل آیت‌الله را زمینه‌چینی کرد امروز، در حضیض قدرت، تصفیه شدن را به انتظار نشسته است اما هنوز از پرده بیرون امدن و در کنار مردم قرار گرفتن را ابا دارد.
سید احمد خمینی، همکار هاشمی در پروژه‌ی عزل آیت‌الله منتظری، رهبری را به علی خامنه‌ای واگذار کرد و چند سال بعد به دست نیروهای وزارت اطلاعات دولت هاشمی کشته شد.
آیت‌الله منتظری دو روز پیش، در اوج محبوبیت و در آرامش کامل، درگذشت. با احترام جنازه‌اش تشییع شد. دوست‌داران‌اش کفن‌اش را تکه و پاره نکردند.

ahmadreza | شبانه | شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸

به بهانه‌ی انتشار سخنرانی گلشیری بر مزار محمد مختاری

«پس از اعلام خبر دستگیری آقای سعیدی سیرجانی در جلسه‌ی مشورتی پیش‌نهاد شد نامه‌ای بنویسیم. نامه را در همان جلسه با نظر جمع نوشتیم. نامه‌ای بود خطاب به رییس قوه‌ی قضاییه. خواستار آن شده بودیم که هم‌کار‌‌امان آقای سعیدی سیرجانی از حقوق قانونی بهره‌مند شود. کاری بود پر خطر در آن سال‌ها که اقدام جمعی را برنمی‌تابیدند. در همین جلسه بود که به هوشنگ نزدیک‌تر شدم. اصرار او را برای نوشتن متنی در دفاع از سعیدی سیرجانی از یاد نمی‌برم. یکی که به ندرت به جلسه‌ها می‌آمد با به اشاره به گوشه‌ی چشمی که آقای سعیدی سیرجانی در نوشته‌های خود به هاشمی رفسنجانی و اصلاحات او داشت می‌خواست دستگیری او را با توجیه توطئه‌ی خودی‌ها و جنگ جناحی و نیم‌کاسه مسکوت بگذارد. می‌دانستیم که نگران چاپ مجدد رمان خویش است. هوشنگ بلند شد و در پاسخ آن کس گفت «یک تنه امضا می‌کنم. یا با هرکه خواست. حتا یک نفر.» بلند گفت تا شنودهای اشقیا هم بشنوند.»

یاس و داس – فرج سرکوهی

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۸

اگر فردا مردم موفق شدند این حضرات را کنار بزنند و یک حکومت دموکراتیک و مقبول روی کار بیاورند آیا بسیجی‌های امروز بمب‌گذاران انتحاری فردا نخواهند بود؟

صفحه قبلي »

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است