یادداشت های تنهایی

Sunday 3 August 2008

Posted by ahmadreza in شبانه

ایمیل‌های اشتباه دریافت کردن اتفاق چندان عجیبی نیست، آخرین ایمیل اشتباهی که گرفته‌ام اما، به دلیل موضوع خنده‌دار و البته لحن نامتعارف‌اش، کاملا منحصر‌به‌فرد و با‌نمک است.

«سلام جناب آقای طاهری
تهرانی هستم پدر عباس امید وارم که حال شما و خانواده محترمتان خوب باشد.جناب آقای طاهری ممکن است از شما خواهش کنم لطفأ نتیجه امتحانات عباس راکه امتحان داده بودند در چند ماه پیش از دانشگاه بپرسید و به به بنده اطلاع دهید لطفأ به کسی هم در مورد اینکه نتیجه اش چی شده است نفرمائید.

باتشکر تهرانی»

Saturday 2 August 2008

Posted by ahmadreza in روزنامه‌ی انقلابی

در کشوری که همجنس‌گرایی وجود ندارد، فقر وجود ندارد و همه خوشبختی را با گوشت و پوست و استخوان‌شان لمس کرده، می‌کنند و انشاالله تا زمان حضور حضرت حجت ولی‌عصر لمس خواهند کرد، البته که حرف زدن درباره‌ی ایدز در حکم براندازی است چه رسد به فعالیت کردن درباره‌ی این پدیده‌ی غربی که اساسا در ایران وجود خارجی ندارد. ایدز بین همین غربی‌های کون‌لخت رواج دارد؛ جامعه‌ی پاک و منزه ایران که مردمان اش در سایه‌ی الطاف آقا امام عصر و نماینده‌ی برحق‌اش در صحت و سلامت زندگی می‌کنند را با ایدز چه کار؟

Friday 1 August 2008

Posted by ahmadreza in هجرانی

رقص Jennifer Dallas و انرژی پایان‌ناپذیر Johan Hultqvist روی صحنه و البته همراهی نوازنده‌گان گروه و علی‌الخصوص آن نوازنده‌ی ساکسیفون که نام‌اش را نمی‌دانم، Mr. Something Something را تبدیل می‌کند به درمان هر درد بی‌درمان. Mr. Something Something شما را به رقص درمی‌آورند اما اصلا انتظار ترانه‌های دوزاری نداشته باشید.

Tuesday 29 July 2008

Posted by ahmadreza in هجرانی

در غربت مهاجرت است که شیرفهم می‌شوی: کوچک بودن دنیا افسانه نیست.

Saturday 26 July 2008

Posted by ahmadreza in روزنامه‌ی انقلابی

گمان می‌کنم، یا درست‌تر بگویم امیدوارم، نتیجه‌ی انتخاب شدن باراک اباما به ریاست‌جمهوری آمریکا گشایش فضای انتخاباتی ایران و اجازه‌ی حضور پررنگ‌تر میانه‌روها در صحنه‌ی انتخابات باشد. اساسا نمی‌دانم ربط دادن اجازه‌ی فعالیت گسترده‌تر میانه‌روها به روی کار آمدن دوباره‌ی دموکرات‌ها در آمریکا تا چه اندازه صحیح است. اما اگر این فرضیه درست باشد و البته در طول یک سال آینده محقق شود آن‌وقت توپ در زمین مردم ایران است که کسی را به مسند صدارت برکشند که از این فرصت طلایی، ریاست‌جمهوری ابامایی که اهل جنگ و براندازی به نظر نمی‌رسد، استفاده کند. اگر ابر و باد و مه و خورشید و فلک یاری کنند و فرصت دوباره‌ی یک انتخابات عادلانه در مقیاس جمهوری‌اسلامی برای مردم ایران فراهم شود، آیا مردم ایران، و علی‌الخصوص تحریم‌کننده‌گان انتخابات پیشین، آن‌قدر از همه‌ی آن‌چه در سه سال گذشته بر ایران رفته است درس گرفته‌اند که فرصت‌سوزی نکنند؟

در همین رابطه: آيا تراژدي كارتر و بازرگان تكرار مي شود؟ از محمد قوچانی

Friday 25 July 2008

Posted by ahmadreza in هجرانی

ره‌آورد جشنواره‌ی تیرگان

بدون عنوان اثر مهرداد شوقی

Sunday 20 July 2008

Posted by ahmadreza in از خود با خویش

یک
دو
سه قطره نور
تاریکی فنجان زندگی را بس

Friday 18 July 2008

Posted by ahmadreza in شبانه

گوینده‌ی آن دیالوگ‌ها دیگر در میان ما نیست.

دوست‌داشتنی‌ترین صحنه‌ی هامون به یاد خسرو شکیبایی که همیشه همان حمید هامون باقی ماند.

Sunday 13 July 2008

Posted by ahmadreza in شبانه

این عکس شاعرانه از مرد افغانی که بادکنک‌های رنگارنگ را حمل می‌کند اثر Emilio Morenatti عکاس AP است.

داستان ربودن‌اش در نوار غزه
بعض عکس‌های او در سایت AP

Sunday 13 July 2008

Posted by ahmadreza in از خود با خویش

برای دختر موقرمز silver dollar room

کسی گفت
هرروز
وقت غروب آفتاب
پای آن اقاقی بی‌رمق
نبش چهارراه پایین
آغوش سردت را
به حراج می‌نشینی

Next Page »